وطن
-
تاریخ: 1403/2/17 ساعت: 12:05
مدتی هست که ننوشتم. دلایل زیادی داشت.یکی اینکه فروردین ماه از ریل و روال کارهای سابقم مقداری خارج شدم. تمرکز کردن و تلاش برای برگشتن به اون روال سابق مقداری انرژی بر بود. دو ماه بود باشگاه نرفته بودم... و همین هفته اول اردیبهشت یک سفر رفتیم ولایت پدری و مادریام. استان لرستان. آخ آخ آخ نگم که چقدر او...
سرنوشت را باید از سر نوشت
-
تاریخ: 1403/2/17 ساعت: 12:05
هر شب قبل از خواب؛ پیامرسانهایم را که چک میکنم، در یکی از کانالها، آخرین مطلب در مورد نماز شب است.نماز شب!نماز شب را دوست داشتم اما تداعیهای ذهنی زیبایی ازش نداشتم. مدتی ذهنم درگیر بود:"خب باشه!ولی چرا من جذب نماز شب نمیشم؟تا الان بارها خوندم و حس غرور بهم دست داده و از شب بعد نخوندم.= یعنی نتونستم ...
من از آن روز که در بند توام آزادم
-
تاریخ: 1403/1/25 ساعت: 23:24
تو مطلب قبلی نوشتم شب قدر ۱۹ ماه مبارک بهم بد گذشت.شب قدر ۲۱ هم گذشت البته با این تفاوت که زینب گریه نکرد و من رو هم پریشان نکرد. اون حس بد هم کمتر بود... و با این حال، بازم حس خالی بودن زیادی میکردم. رسماً هیچ کدوم از اعمال رو هم نتونستم محض دلخوشی خودم انجام بدم... فقط قرآن به سر گرفتم، اونم با حا...
انرژی مثبت چیست و چگونه زیاد میشود؟ :)
-
تاریخ: 1403/1/25 ساعت: 23:24
(این مطلب خیلی دلی نوشته شده. شاید غلط غلوط هم داشته باشه.) شنیدید مثلا کسی گفته باشه: "از فلانی انرژی منفی میگیرم؟"یا مثلا کسی بگه: "انرژی مثبت فلانی خیلی زیاده؟"یا مثلا آدمها وقتی میرن حرمها، حالشون خوب میشه ناخودآگاه. یا مثلا وقتی میرن مجلس روضه، بعدش حالشون بهتر میشه. حالا به نظر شما این چیزا چه...
دیدار ماه
-
تاریخ: 1403/1/25 ساعت: 23:24
در زندگی هر انسانی، روزهایی از زندگی میآید که بینهایت رویایی و شیرین هستند. انسان آرزو میکند آن لحظات تا روز قیامت یا حتی تا ابد کشیده شوند یا در آن لحظه متوقف بماند و بمیرد. اما هر لحظه مثل ماهی براق کوچکی از دست انسان لیز میخورد و به سوی قعر دریای فراموشی سر میخورد. در آن هنگام، انسان دلش میخواهد ...
آرامش داری وقتی که روزای خوبت نزدیکه
-
تاریخ: 1402/11/29 ساعت: 3:35
دو هفته است که بیدلیل خاصی ننوشتم. شاید چون غالبا یه روال ثابتی توی خونه در جریانه.صبحها که از خواب بیدار میشم، مقادیر زیادی "تا" در انتظارم هست. تا زدن پتوها که اغلب تارهای موهای دخترا رو باید اول ازشون جدا کنم :/ و تا زدن لباسهای روی بند رخت. بعد بردنشون به اتاقهای مربوطه. بعد باید صبحانه بچهها رو...
پس از باران، احمد و تمساح خونی
-
تاریخ: 1402/11/29 ساعت: 3:35
دیشب بعد از سه هفته اشکریزان، بلاخره پخش پس از باران از شبکه آیفیلم تمام شد. من به جد معتقدم این سریال یک شاهکاره. از قصه و داستان و پیرنگ پیچیده و پیرنگهای فرعی گرفته تا بازی بازیگرها و روایت تمیز و بستر تاریخی خاص تا طراحی صحنه و لباس مخصوصا در بخش قدیم و موسیقی سریال که آخ آخ آخ، امروز رفتم "گیله...
از خوبیهای تو ... مصطفیجانم (۲)
-
تاریخ: 1402/11/29 ساعت: 3:35
یه سفر کاری برای آقا مصطفی پیش اومد برای روز پنجشنبه (امروز) صبح تا شب، در شهر اراک. برای همین همسر پیشنهاد داد که ما هم تهران نمونیم و بریم بروجرد. چهارشنبه عصر، دقیقا زمانی باید حرکت میکردیم که من کلاس قرآن آنلاین داشتم. تو ماشین بودیم، مامانم با بچهها عقب نشسته بودند و بچهها خوابشون برده بود. منم...
این روزها...
-
تاریخ: 1402/10/24 ساعت: 19:06
امسال روز مادر از مصطفیجان هدیه روز زن نگرفتم. مخصوصا که در روز ولادت خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها، فاجعه کرمان رقم خورد، کلا دل و دماغ رو از من و مصطفی گرفت. ظهرش رفته بودم مدرسه فاطمهزهرا. با اینکه چهارشنبه رو به خاطر آلودگی تعطیل کرده بودند اما چون بچههای مدرسه برای اون روز، تدارکهای زیادی برا...
از خوبیهای تو... مصطفیجانم
-
تاریخ: 1402/10/24 ساعت: 19:06
امشب وقتی از خونه پدرشوهرم اینا بیرون زدیم به سمت خونه خودمون، انقدر اعصابم خرد بود که به مصطفی گفتم یه مقدار تو خیابونها بچرخ تا من اعصابم سر جاش بیاد. اما این اعصابخوردی به خاطر چی بود و چه ربطی به خوبی مصطفی داره؟ ربطش اینه که امشب خوبیهای مصطفی یک سوءتفاهم ایجاد کرده بود... از اون اولی من و مصطف...
در آتش
-
تاریخ: 1402/10/16 ساعت: 22:47
تو چه ارادهای داشتی حاج قاسم! همهچیز را، برنامهریزی کرده بودی، حتی پس از شهادتت را.... این را از همان زمان فهمیدم که محاسبه کردم چهلم شهادتت میشود ۲۲ بهمن. برای همین من، حاجت قلبم را به تو سپردم... امروز، سالگرد شهادتت شدهاست میلاد مادر سلام الله علیها. من فکر میکنم پیامی برای ما داری: دوران سروری...
اگر این رو به عنوان عیدی قبول کنید :)
-
تاریخ: 1402/10/16 ساعت: 22:47
گاهی که فرصتی پیش میاد و میبینم کسی گرهای داره که من به واسطه مطالبی که در جریان پایاننامهام یاد گرفتم، میتونم کمکش کنم، تلاشم رو میکنم. امروز اگر به عنوان عیدی ازم قبول کنید، سه مورد از این صحبتها رو که من اسمش رو میذارم جلسه تسهیلگری، براتون مکتوب کردم. امیدوارم خوشتون بیاد. امروز جزو معدود دفعاتی...
از نظر روحی...
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 12:02
از نظر روحی نیاز دارم، به اندازه خریدن یه خونه باغ تو زعفرانیه، به مساحت سفارت انگلیس در تهران، پول داشته باشم و بخرمش و ازش استفاده غیرشخصی بکنم.از نظر روحی نیاز دارم، به اندازه خریدن صدتا بنز c200 آخرین مدل پول داشته باشم، اما نخرم و با همین پژو پارس سالم اینور اونور برم.از نظر روحی نیاز دارم، شوه...
استاد
-
تاریخ: 1402/10/2 ساعت: 20:53
پاسخ: سلام زینب جان.یه توضیح بهت بدم.ببین یک کسی دانشجو هست، بعد از مدتی درسش تموم میشه میره سر کار.یک کسی هم طلبه است و بعد از مدتی، درسش رو به یه جایی میرسونه و میره سر کار. شباهت طلبه و دانشجو اینه که هردو درس میخونند. حالا معروف شده که طلبه درس دین میخونه ولی غلطه. طلبه درس دین و دنیا رو میخونه....
به نام پدر
-
تاریخ: 1402/10/2 ساعت: 20:53
تو ایام فاطمیه وقتی ستارههای وبلاگها به نام بیبی دو عالم روشن میشد، واقعا ناراحت میشدم که نمیتونم مطلب بذارم. روضه مامانم در اغلب مراسمها برقراره. هیئت هفتگیمون هم تازه راه افتاده و ممکنه مثلا من مشغول این کارها باشم. امسال توفیق شد روز شهادت بانو رفتیم قم، پابوسِ دخترشون. یه زیارت نقلی و نمکی. حس م...
خریدن چیتوز چرخی از بقالی سر کوچه
-
تاریخ: 1402/10/2 ساعت: 20:53
قبل از هر چیز از همه دوستانی که با صبوری مطالب رو میخونند تشکر میکنم. این مطلب برای دسته معدودی از خوانندهها نوشته شده که دچار سوءتفاهم شدند و دلیلش اینه که سبک کار من در این وبلاگ رو نمیشناسند. چند تا مطلب میخوام بگم. مطلب اول:من روایتهام رو مینویسم چون دوست دارم بعضی از صحنههای زندگیام رو نگهدارم ...
انسان پیچیده است
-
تاریخ: 1402/9/11 ساعت: 21:08
جدیدا یه چیزایی رو می خوام برای خودم نصب العین کنم. یکی از اون چیزا اینه که دیگه به این فکر نکنم که این آدم چرا من رو آزار میده یا اون آدم چرا اینقدر مهربونه و دیگری نیست و ... آدم انرژی اش رو باید برای چیزای مهم تری بذاره اما... اما این به این معنا نیست که من مُجازم به صرف این که فلانی حالم رو بد ...
باران
-
تاریخ: 1402/9/11 ساعت: 21:08
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.Adblock test (Why?)
روایتهایی از این روزهای من
-
تاریخ: 1402/9/11 ساعت: 21:08
۱. امشب به نسیم جان زنگ زدم و احوالش رو پرسیدم. خیلی زشت بود که تو روزهای اسبابکشیاش اصلا بهش زنگ نزده بودم. یه ذره در مورد پروژه مشترک باهاش حرف زدم. کار رو متوقف کرده به خاطر پایاننامه و فشارهای مختلف. وضعیت نسیم خیلی خیلی سخته. مشکل جسمی که داره هیچ، از خانوادهاش که دوره هیچ، بعد از جابهجایی خونه...
ایده_آل
-
تاریخ: 1402/8/29 ساعت: 16:08
زندگی ایدهآل...این روزها دارم به این فکر میکنم که زندگیام چقدر رنگ و بوی ایدهآل گرفته. یعنی من به وضعیت فعلی میگم ایدهآل. مخصوصا ایدهآل در لایه فردی. فعلا تمام تلاشم رو دارم میکنم که حفظش کنم. دارم تمام موانع رو نادیده میگیرم یا باهاشون دست و پنجه نرم میکنم.مثلا لیلا بعد از یه دوره مریضی، یه مقدار ک...