آقا! یعنی خانم اشعری حدس هم میتونست بزنه که علایق من و خواهر طاهره اینقدر شبیه هم باشه؟ قطعا نه!
یه تبریک میگم به خودم، خواهر صالحه، دباغِ خمینیِ ثانی!!! ای جان! چه ذوقی هم میکنم به خودم :)
صبح ساعت ۸ کفشای آلاستارِ فیکم رو پوشیدم و سوییچ ماشین مامان رو که اومده بود پیش بچهها رو گرفتم و گازکش رفتم میدون تیر. برای اولین بار!
اینم سیبلِ آموزشیم که حدود ۲۰ الی ۳۰ تا تیر بهش زدم.
یعنی ۹ و ده محو شدن! عرضِ هر شماره تو سیبل هم فقط یک سانتیمتره. طول میدان تیر هم ده متر بود. انصافا خوب بود. همینجوری پیش بره تیم ملی رو شاخشه :)
برچسب:
نویسنده: الینا طباطبایی